علاقه مهمتر است یا بازار کار در انتخاب رشته؟
علاقه مهمتر است یا بازار کار در انتخاب رشته؟
یکی از سختترین سؤالهایی که تقریباً هر داوطلب کنکور در زمان انتخاب رشته با آن روبهرو میشود، همین است:
«بالاخره علاقهام را در نظر بگیرم یا بروم سراغ رشتهای که بازار کار بهتری دارد؟»
یک عده میگویند فقط علاقه مهم است؛ چون اگر به رشتهای علاقه نداشته باشی، بعد از چند ترم خسته میشوی و ادامه دادن برایت سخت میشود. یک عده دیگر هم میگویند علاقه را فراموش کن و رشتهای را انتخاب کن که بازار کار خوبی داشته باشد تا بعداً بیکار نمانی.
اما واقعیت این است که انتخاب رشته کنکور به این سادگی نیست که بگوییم «علاقه همیشه اول است» یا «بازار کار همیشه مهمتر است».
انتخاب رشته خوب جایی اتفاق میافتد که علاقه، توانایی، شرایط فردی و بازار کار را در کنار هم ببینیم.
در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که در انتخاب رشته دقیقاً باید به چه چیزهایی توجه کنیم و اگر بین یک رشته موردعلاقه و یک رشته با بازار کار بهتر گیر کردیم، چطور تصمیم بگیریم.
علاقه در انتخاب رشته چقدر اهمیت دارد؟
اول از همه باید تکلیف یک موضوع را روشن کنیم.
علاقه مهم است؛ خیلی هم مهم است.
قرار نیست یک دانشآموز را مجبور کنیم چهار سال یا حتی بیشتر در رشتهای درس بخواند که از آن متنفر است، فقط چون شنیدهایم بازار کار خوبی دارد.
دانشگاه فقط اسم یک رشته روی مدرک نیست. شما قرار است چند سال با درسها، پروژهها، امتحانها و فضای تخصصی آن رشته درگیر باشید.
مثلاً اگر کسی از کار با کامپیوتر، برنامهنویسی و حل مسئله واقعاً بدش میآید، اینکه صرفاً به خاطر شنیدن جمله «مهندسی کامپیوتر بازار کار دارد» این رشته را انتخاب کند، لزوماً تصمیم خوبی نیست.
چون بازار کار خوب به تنهایی تضمین نمیکند که فرد در آن بازار موفق شود.
فرض کنید دو نفر وارد یک رشته میشوند.
نفر اول واقعاً به حوزه کاری خودش علاقه دارد، مهارت یاد میگیرد، در دوران دانشگاه پروژه انجام میدهد، مطالعه میکند و برای ورود به بازار کار آماده میشود.
نفر دوم فقط به خاطر اینکه شنیده «این رشته پول دارد» وارد دانشگاه شده، اما هیچ علاقهای به یادگیری مهارتهای آن ندارد.
به نظرتان کدام نفر احتمال موفقیت بیشتری دارد؟
در بسیاری از مواقع نفر اول.
پس علاقه میتواند موتور حرکت فرد باشد.
اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد:
علاقه به تنهایی کافی نیست.
این قسمت را خیلی جدی بگیرید.
گاهی دانشآموز میگوید:
«من عاشق این رشتهام.»
اما وقتی از او میپرسیم دقیقاً چه چیزی از این رشته را دوست داری، جواب مشخصی ندارد.
مثلاً ممکن است فرد فقط اسم یک رشته را دوست داشته باشد یا تصور جذابی از آن داشته باشد، بدون اینکه واقعاً بداند در دانشگاه قرار است چه درسهایی بخواند و بعداً چه کارهایی انجام دهد.
پس قبل از اینکه بگوییم «این رشته مورد علاقه من است»، باید ببینیم:
آیا واقعاً خود رشته را میشناسیم؟
بازار کار در انتخاب رشته چقدر مهم است؟
حالا برسیم به طرف دیگر ماجرا.
بازار کار هم بسیار مهم است.
قرار نیست بگوییم چون به یک رشته علاقه داری، پس بدون توجه به آینده شغلی آن را انتخاب کن.
بالاخره یکی از اهداف ادامه تحصیل، رسیدن به یک مسیر شغلی مناسب است.
وقتی درباره بازار کار یک رشته صحبت میکنیم، باید چند موضوع مختلف را بررسی کنیم:
- چه شغلهایی با این رشته وجود دارد؟
- میزان تقاضا برای این شغلها چقدر است؟
- درآمد معمول در این حوزه چگونه است؟
- برای ورود به این بازار چه مهارتهایی لازم است؟
- آیا فقط مدرک دانشگاهی کافی است؟
- امکان کار مستقل وجود دارد؟
- امکان فعالیت در شرکتها وجود دارد؟
- آیا امکان ادامه تحصیل و تخصص بیشتر وجود دارد؟
- آینده این حوزه چگونه است؟
بنابراین اینکه بگوییم:
«فلان رشته بازار کار ندارد»
یا:
«فلان رشته خیلی پولساز است»
بدون بررسی دقیق، معمولاً یک قضاوت خیلی کلی است.
بازار کار یک رشته برای همه افراد یکسان نیست.
ممکن است یک فارغالتحصیل از یک رشته درآمد بسیار خوبی داشته باشد و فرد دیگری با همان مدرک، هنوز شغل مناسبی پیدا نکرده باشد.
چرا؟
چون مدرک به تنهایی بازار کار نمیسازد.
مهارت، تجربه، ارتباطات حرفهای، تخصص، پشتکار و شرایط اقتصادی هم تأثیر دارند.
پس علاقه مهمتر است یا بازار کار؟
اگر بخواهیم خیلی کوتاه جواب بدهیم:
هیچکدام به تنهایی مهمتر نیستند.
بهتر است به جای سؤال «علاقه یا بازار کار؟» سؤال را اینطور مطرح کنیم:
کدام رشته ترکیب بهتری از علاقه، توانایی، شرایط فردی و فرصت شغلی برای من دارد؟
این تغییر نگاه خیلی مهم است.
فرض کنید دو رشته داریم:
رشته A
- علاقه بسیار زیاد
- توانایی مناسب
- شناخت خوب از رشته
- بازار کار متوسط
رشته B
- علاقه بسیار کم
- توانایی متوسط
- شناخت کم
- بازار کار خوب
آیا صرفاً به خاطر بازار کار باید رشته B را انتخاب کنیم؟
احتمالاً نه.
حالا شرایط را تغییر دهیم.
رشته A
- علاقه خیلی زیاد
- اما توانایی بسیار پایین
- شناخت واقعی از رشته نداریم
- فرصت شغلی محدود
رشته B
- علاقه متوسط
- توانایی بالا
- شناخت خوب
- بازار کار مناسب
- امکان پیشرفت و کسب مهارت
اینجا دیگر تصمیم آنقدر واضح نیست.
ممکن است رشته B انتخاب منطقیتری باشد.
بنابراین انتخاب رشته یک تصمیم چندمعیاره است.
یک اشتباه بزرگ؛ «علاقه دارم» بدون شناخت رشته
یکی از اشتباهاتی که در انتخاب رشته زیاد دیده میشود این است که دانشآموز فقط به اسم رشته علاقه دارد.
مثلاً میگوید:
«من به پزشکی علاقه دارم.»
اما وقتی درباره مسیر تحصیل، حجم درسها، شرایط کاری، مسئولیتهای شغلی و سالهای آموزشی صحبت میکنیم، متوجه میشود تصویر دقیقی از این مسیر نداشته است.
یا مثلاً فردی میگوید:
«من مهندسی کامپیوتر را دوست دارم.»
اما هیچ تجربهای از برنامهنویسی، حل مسئله یا فضای کاری این حوزه ندارد.
اینجا نمیتوانیم صرفاً براساس یک تصور ذهنی تصمیم بگیریم.
علاقه واقعی معمولاً با شناخت همراه است.
یعنی هرچه درباره یک رشته بیشتر بدانید، بتوانید درباره درسها و شغلهایش تحقیق کنید و باز هم احساس کنید این مسیر برای شما جذاب است، احتمالاً علاقه شما واقعیتر است.
از طرف دیگر، فقط به خاطر بازار کار هم انتخاب رشته نکنید
این طرف ماجرا هم بسیار مهم است.
گاهی دانشآموز میگوید:
«این رشته را اصلاً دوست ندارم، ولی میگویند بازار کارش عالی است.»
این تصمیم میتواند در آینده دردسرساز شود.
چرا؟
چون بازار کار زمانی برای شما ارزشمند است که بتوانید وارد آن شوید و در آن دوام بیاورید.
اگر فردی از حوزهای متنفر باشد، احتمال اینکه برای یادگیری مهارتهای تخصصی، کسب تجربه و پیشرفت در آن حوزه وقت بگذارد کمتر میشود.
فرض کنید یک رشته بازار کار خوبی دارد اما شما باید برای موفقیت در آن چند مهارت تخصصی یاد بگیرید.
اگر هیچ علاقهای نداشته باشید، ممکن است بعد از مدتی بگویید:
«من فقط میخواستم مدرکش را بگیرم.»
و این دقیقاً همان جایی است که مشکل شروع میشود.
آیا علاقه میتواند در طول زمان ایجاد شود؟
بله.
این نکته هم خیلی مهم است.
قرار نیست همه دانشآموزها قبل از ورود به دانشگاه دقیقاً بدانند به چه چیزی علاقه دارند.
خیلی از افراد بعد از ورود به دانشگاه با یک درس، مهارت یا حوزه جدید آشنا میشوند و تازه متوجه میشوند که به آن علاقه دارند.
گاهی حتی علاقه نتیجه تجربه و مهارت پیدا کردن است.
ممکن است یک دانشآموز در ابتدا علاقه خاصی به یک رشته نداشته باشد، اما بعد از اینکه چند ماه در آن حوزه مطالعه و فعالیت کرد، به آن علاقهمند شود.
بنابراین اگر بین دو رشته هستید و درباره یکی علاقه شدید و درباره دیگری علاقه صفر ندارید، نباید فکر کنید علاقه حتماً از روز اول باید 100 درصد باشد.
مهم این است که:
از آن مسیر متنفر نباشید و ظرفیت علاقهمند شدن و پیشرفت در آن را داشته باشید.
چطور بفهمیم واقعاً به یک رشته علاقه داریم؟
قبل از انتخاب رشته چند سؤال از خودتان بپرسید.
1. آیا درباره این رشته اطلاعات واقعی دارم؟
اگر فقط اسم رشته را شنیدهاید، هنوز برای تصمیمگیری زود است.
2. آیا درسهای این رشته برایم جذاب است؟
قرار است در دانشگاه با همین درسها درگیر شوید.
3. آیا کارهای مربوط به این رشته را دوست دارم؟
گاهی فرد یک رشته را دوست دارد ولی شغلهای مرتبط با آن را دوست ندارد.
این دو با هم فرق دارند.
4. آیا حاضر هستم برای یادگیری آن وقت بگذارم؟
علاقه واقعی معمولاً باعث میشود فرد برای یادگیری بیشتر انگیزه داشته باشد.
5. اگر درآمد این رشته متوسط باشد، باز هم آن را انتخاب میکنم؟
این سؤال میتواند خیلی چیزها را روشن کند.
اگر جواب شما «بله» باشد، احتمالاً علاقه واقعیتری دارید.
چطور بازار کار یک رشته را بررسی کنیم؟
اینجا هم نباید به حرف دوستان، فامیل یا یک کلیپ شبکه اجتماعی اکتفا کنید.
برای بررسی بازار کار یک رشته بهتر است چند موضوع را بررسی کنید.
شغلهای مرتبط با رشته را پیدا کنید
ببینید فارغالتحصیلان این رشته دقیقاً چه کارهایی انجام میدهند.
فقط به شغلهای معروف فکر نکنید.
ممکن است یک رشته دهها مسیر شغلی مختلف داشته باشد که شما اصلاً از آنها خبر نداشته باشید.
مهارتهای موردنیاز را بررسی کنید
گاهی بازار کار یک رشته خوب است، اما شرکتها فقط به دنبال کسی هستند که مهارتهای خاصی داشته باشد.
مثلاً ممکن است مدرک دانشگاهی به تنهایی کافی نباشد.
پس ببینید:
برای موفقیت در این رشته چه مهارتهایی باید یاد بگیرید؟
آگهیهای استخدامی را ببینید
یکی از روشهای خوب برای شناخت بازار کار، بررسی آگهیهای استخدامی واقعی است.
ببینید شرکتها برای آن شغل چه شرایطی تعیین کردهاند.
مثلاً:
- سابقه کار
- مهارت تخصصی
- زبان انگلیسی
- نرمافزارهای تخصصی
- توانایی کار تیمی
- نمونه کار
- مدرک تحصیلی
این اطلاعات دید واقعیتری نسبت به بازار کار به شما میدهد.
درآمد را تنها معیار انتخاب رشته قرار ندهید
یکی از رایجترین اشتباهات در انتخاب رشته، نگاه کردن فقط به درآمد است.
مثلاً:
«این رشته درآمدش بالاست، پس انتخابش میکنم.»
اما درآمد یک شغل به عوامل زیادی بستگی دارد.
ممکن است دو نفر دقیقاً یک مدرک داشته باشند ولی درآمدشان زمین تا آسمان متفاوت باشد.
تخصص، تجربه، شهر محل کار، نوع شرکت، مهارتهای جانبی، توانایی ارتباط با دیگران و حتی میزان تلاش فرد میتواند تفاوت زیادی ایجاد کند.
پس به جای اینکه بپرسید:
«کدام رشته پول بیشتری دارد؟»
بهتر است بپرسید:
«در کدام رشته میتوانم به یک فرد متخصص و توانمند تبدیل شوم؟»
این سؤال خیلی منطقیتر است.
اگر بین رشته مورد علاقه و رشته دارای بازار کار بهتر گیر کردیم چه کنیم؟
فرض کنیم شرایط واقعی این است:
رشته اول را خیلی دوست داریم، اما بازار کار متوسطی دارد.
رشته دوم را خیلی دوست نداریم، اما بازار کار بهتری دارد.
چه کنیم؟
اول میزان علاقه را مشخص کنید.
اگر علاقه شما به رشته اول خیلی زیاد است و درباره آن شناخت کافی دارید، بهتر است فقط به خاطر یک تصور کلی درباره بازار کار آن را کنار نگذارید.
اما اگر علاقه شما صرفاً یک علاقه سطحی است و رشته دوم با تواناییها و شخصیت شما سازگاری بیشتری دارد، انتخاب رشته دوم میتواند منطقیتر باشد.
یعنی باید فاصله این دو گزینه را بررسی کنیم.
مثلاً:
علاقه 90 + بازار کار 60
در مقابل:
علاقه 40 + بازار کار 90
اینجا نمیتوانیم فقط بگوییم 90 از 60 بزرگتر است یا برعکس.
باید ببینیم توانایی فرد، شرایط مالی، اهداف شغلی، ویژگیهای شخصیتی و سبک زندگی موردنظر او چیست.
توانایی را هم فراموش نکنید
یک ضلع مهم انتخاب رشته که گاهی بین علاقه و بازار کار گم میشود، توانایی است.
ممکن است شما به یک رشته علاقه زیادی داشته باشید، اما برای موفقیت در آن باید مهارتهایی داشته باشید که در آنها بسیار ضعیف هستید.
البته ضعیف بودن امروز به معنی ناتوان بودن برای همیشه نیست.
خیلی از مهارتها قابل یادگیری هستند.
اما باید واقعبین باشید.
به همین دلیل در انتخاب رشته بهتر است سه سؤال را کنار هم قرار دهید:
آیا دوستش دارم؟
آیا توانایی انجامش را دارم یا میتوانم توانایی لازم را کسب کنم؟
آیا آینده شغلی قابل قبولی برای من دارد؟
اگر جواب هر سه سؤال مثبت باشد، گزینه بسیار خوبی پیدا کردهاید.
انتخاب رشته را با حرف مردم انجام ندهید
«پسرخاله من گفت این رشته خوبه.»
«یکی از دوستام گفت این رشته آینده نداره.»
«همسایهمون گفت فقط پزشکی بخون.»
«تو اینستاگرام دیدم فلان رشته درآمدش خیلی بالاست.»
اینها اطلاعات کافی برای انتخاب رشته نیستند.
ممکن است تجربه یک نفر کاملاً واقعی باشد، اما شرایط او با شما متفاوت باشد.
انتخاب رشته یک تصمیم شخصی است.
قرار نیست رشتهای را انتخاب کنید که برای دوستتان مناسب بوده و دقیقاً همان انتخاب برای شما هم مناسب باشد.
آینده شغلی را با شایعات پیشبینی نکنید
بازار کار دائماً تغییر میکند.
رشتهای که امروز شرایط خوبی دارد ممکن است چند سال دیگر شرایط متفاوتی داشته باشد.
از طرف دیگر، بعضی حوزهها ممکن است با فناوریهای جدید شکل تازهای پیدا کنند و فرصتهای شغلی جدیدی ایجاد شود.
بنابراین هنگام بررسی بازار کار باید به جای پیشبینی قطعی، به روندها و مهارتهای قابل انتقال هم توجه کنید.
یعنی فقط نپرسید:
«این رشته الان کار دارد؟»
بلکه بپرسید:
«اگر این رشته را انتخاب کنم، چه مهارتهایی میتوانم یاد بگیرم که در آینده هم برایم ارزش داشته باشد؟»
انتخاب رشته خوب یعنی پیدا کردن نقطه تعادل
در نهایت، انتخاب رشته قرار نیست مسابقه بین «علاقه» و «بازار کار» باشد.
هدف این است که بین چند عامل مختلف تعادل ایجاد کنیم.
یک انتخاب رشته منطقی معمولاً این موارد را کنار هم قرار میدهد:
- علاقه
- توانایی
- استعداد
- شناخت واقعی از رشته
- شرایط خانوادگی
- شرایط مالی
- شهر و دانشگاه
- آینده شغلی
- بازار کار
- امکان ادامه تحصیل
- سبک زندگی موردنظر
هرچه اطلاعات شما درباره این موارد بیشتر باشد، احتمال تصمیم اشتباه کمتر میشود.
یک فرمول ساده برای انتخاب رشته
اگر بخواهیم کل مقاله را در یک جمله خلاصه کنیم، میتوانیم بگوییم:
نه فقط علاقه، نه فقط بازار کار؛ بلکه رشتهای را انتخاب کن که بتوانی در آن علاقهمند، توانمند و در نهایت متخصص شوی.
اگر یک رشته بازار کار عالی داشته باشد اما شما نتوانید در آن دوام بیاورید، بازار کار آن برای شما چندان معنایی ندارد.
از طرف دیگر اگر عاشق یک رشته باشید ولی هیچ شناختی از آینده آن نداشته باشید، باز هم نباید بدون تحقیق تصمیم بگیرید.
قبل از انتخاب رشته این 7 سؤال را از خودت بپرس
قبل از اینکه فرم انتخاب رشته را پر کنی، یک کاغذ بردار و برای هر رشته به این هفت سؤال جواب بده:
- چقدر واقعاً به این رشته علاقه دارم؟
- آیا درباره درسهای دانشگاهی آن اطلاعات دارم؟
- آیا شغلهای مرتبط با آن را میشناسم؟
- بازار کار این رشته را چقدر بررسی کردهام؟
- برای موفقیت در این حوزه چه مهارتهایی لازم است؟
- آیا توانایی و ویژگیهای شخصیتی من با این رشته هماهنگ است؟
- اگر چند سال بعد شرایط بازار کار تغییر کند، آیا مهارتهایی دارم که بتوانم مسیرم را ادامه دهم؟
اگر برای این سؤالها جواب منطقی داشته باشید، انتخاب شما خیلی پختهتر از انتخابی خواهد بود که فقط براساس رتبه یا حرف دیگران انجام شده است.
جمعبندی؛ بالاخره علاقه یا بازار کار؟
اگر بخواهیم خیلی صریح جواب بدهیم:
در انتخاب رشته کنکور، علاقه و بازار کار هر دو مهم هستند.
علاقه باعث میشود مسیر را با انگیزه بیشتری ادامه دهید و برای یادگیری و پیشرفت انرژی داشته باشید.
بازار کار هم کمک میکند انتخاب شما با آینده شغلی و شرایط واقعی جامعه هماهنگ باشد.
اما هیچکدام نباید به تنهایی تصمیم نهایی را مشخص کنند.
بهترین انتخاب معمولاً جایی است که بین علاقه، توانایی و بازار کار یک نقطه تعادل پیدا کنیم.
اگر بین دو رشته مردد هستی، عجله نکن و فقط با یک جمله مثل «این رشته بازار کارش خوبه» یا «من این رشته رو دوست دارم» تصمیم نگیر.
اول رشته را بشناس، درسهایش را ببین، مسیر شغلیاش را بررسی کن، درباره بازار کار تحقیق کن و بعد ببین آیا خودت را در آن مسیر تصور میکنی یا نه.
انتخاب رشته قرار نیست فقط برای امسال تصمیم بگیرد؛ قرار است بخشی از مسیر چند سال آینده زندگی تو را مشخص کند.
پس ارزش دارد برایش کمی بیشتر وقت بگذاری و به جای انتخاب از روی هیجان یا ترس، با اطلاعات و شناخت تصمیم بگیری.
